***میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) و آغاز دهه کرامت مبارک باد***کسی که به بزرگسالان ما احترام نگذارد و با خردسالان ما مهربان نباشد از ما نیست. امام صادق (ع) ***تا توانی به جهان خدمت محتاجان كن***بـه دمـی یا دِرَمـی یا قـلـمی یا قـدمـی*** بـرگ عیشی به گور خـویـش فرست ***كـس نیـارد ز پـس ، تو پـیش فـرست*** کسی که به بزرگسالان ما احترام نگذارد و با خردسالان ما مهربان نباشد از ما نیست. امام صادق (ع)***میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) و آغاز دهه کرامت مبارک باد***

نیازهای فوری آسایشگاه خیریه بقیهالله قم

نیازهای فوری آسایشگاه خیریه شبانه روزی معلولین و سالمندان بقیه الله قم

به لطف خداوند منان و همت و یاری شما مردم نیکوکار تا این لحظه سایر نیازهای مصرفی عزیزان معلول و سالمند مقیم آسایشگاه خیریه شبانه روزی بقیهالله قم تامین گردیده و در حال حاضر نیازهای فوری آسایشگاه اجناس اعلام شده ذیل می باشد لطفا جهت یاری رسانی و تامین نیازها تماس بگیرید یا کمک های خود را به آدرس آسایشگاه ارسال بفرمایید، کمکهای نقدی جهت تامین نیازهای فوری آسایشگاه را مستقیما از طریق درگاه پرداخت آنلاین سایت  و یا از شماره حسابهای آسایشگاه واریز بفرمایید و اطلاع دهید

نشانی آسایشگاه جهت ارسال نیازهای فوری :

قم – انتهای بلوار پانزده خرداد – میدان شهید محلاتی-مرکز فیاض بخش

شماره تماس پاسخگویی شبانه روزی آسایشگاه

۰۲۵۳۷۲۲۸۸۴۰ الی ۴۲

شماره پیامک آسایشگاه: ۱۰۰۰۲۰۵۴

نیازهای فوری آسایشگاه

  نیازهای فوری

سینی استیل ۳۰۰ عدد

قیمت هر عدد ؟ تومان

ملحفه ۵۰۰ متر

قیمت هر متر ۴۵۰۰ تومان

 

لاستیک کف پوش سطوح لغزنده ۱۰۰ متر

قیمت هر متر ۴۵۰۰۰ تومان

  لوله کشی گاز برای برخی خوابگاهها

  نیازهای فوری عمومی  

  پوشک ایزیلاف سایز بزرگسال روزانه ۶ کارتن  

قیمت هر بسته ۲۲۸۰۰ تومان

تشک رویه چرم ۱۰۰ تختخه

قیمت هر تخته ۱۲۰۰۰۰ تومان

 

  پارچه لباس معلولین و سالمندان ۶۰۰۰ متر

به قیمت متری ۶۹۰۰ تومان

ملحفه ۱۰۰۰ متر

قیمت هر متر ۴۵۰۰ تومان

 

تخت خواب معلولین ۶۰ عدد

قیمت هر عدد ۳۵۰۰۰۰ تومان

 

 لیوان پلاستیک  ۷۵۰ عدد

قیمت هر عدد ۳۵۰ تومان

  لیوان یکبار مصرف ۱۵۰۰۰عدد

 قیمت هر عدد ۱۵ تومان

 یخچال ویترینی  یکدستگاه

قیمت ۲۵۰۰۰۰۰ تومان

  نیازهای فوری خوراکی 

  مرغ ماهیانه ۹۰۰ کیلو

 تخم مرغ ماهیانه ۳۵۰ کیلو 

 حبوبات ماهیانه ۲۴۰ کیلو

  نیازهای فوری تجهیزاتی

  ۵ دستگاه تلویزیون ال ای دی ۳۲

 ۵ دستگاه کولر آبی ۷۵۰۰

 ۵ دستگاه کولر آبی ۵۵۰۰

دیگ بزرگ پخت خورشت

صد عدد کمد پاتختی

گاری استیل مخصوص حمل غذا

دو دستگاه اتو بخار

  نیازهای فوری عمرانی 

امتیاز انشعاب برق سه فاز جهت بخش سالمندان

رنگ کاری برخی خوابگاه ها

لوله کشی گاز برای ۲ خوابگاه دوطبقه

واریز هدایا و نذورات نقدی جهت تامین نیازهای فوری آسایشگاه بصورت آنلاین از همینجا امکان پذیر است

 نیازهای فوری

شماره حسابهای آسایشگاه جهت کمکهای نقدی برای تامین نیازهای فوری

 ثواب کسى که در آغاز و پایان هر روز و شب عمل نیکى انجام دهد

«عن جابر عن أبی جعفر (ع) قال قال رسول الله (ص) إن الملک ینزل بصحیفه أول النهار و أول اللیل فیکتب فیها عمل ابن آدم فاعملوا فی أولها خیرا و فی آخرها خیرا فإن الله یغفر لکم فیما بین ذلک إن شاء الله فإن الله عز و جل یقول فاذکرونی أذکرکم و یقول و لذکر الله أکبر؛

جابر جعفى از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى فرمود:

براستى که فرشته اى در ابتداى روز و شب با نامه اى (از آسمانها) فرود مى آید و اعمال آدمى را در آن ثبت می کند، پس اول و آخر آن را با کارهاى پسندیده آغاز و با کارهاى نیک پایان دهید، که در این صورت، خداوند بین این دو را خواهد بخشید ان شاء الله، چرا که خداوند عز و جل (در سوره بقره، آیه ۱۵۲) مى فرماید: «مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد کنم». و نیز (در سوره عنکبوت، آیه ۴۵) مى فرماید: «براستى که ذکر خدا بالاتر و بزرگتر (از هر ذکرى) است».

خاطره ای خواندنی از پاداش نیکوکاری

نیازهای فوری

چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه‌ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان‌های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما (دکتر شفیعی کدکنی) بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری درس‌ها…

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه‌ها خیلی آرام گفت: “استاد آخر سالی دیگه بسه!”
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین‌طور که آن را می‌گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

استاد ۵۰ ساله‌مان با آن کت قهوه‌ای سوخته‌ای که به تن داشت، گفت: “حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره‌ای رو براتون تعریف کنم. من حدودا ۲۱ یا ۲۲ سالم بود، مشهد زندگی می‌کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست‌های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست‌هایی که هر وقت اون‌ها رو می‌دیدم دلم می‌خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل “ماش پلو” که شب عید به شب عید می‌خوردیم بو می‌کردم و در آخر بر لبانم می‌گذاشتم.”

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می‌کند: “نمی‌دونم بچه‌ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می‌شدم از چادر کهنه سفیدی که گل‌های قرمز ریز روی آن‌ها نقش بسته بود حس می‌کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می‌گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می‌کشیدم… اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

نزدیکی‌های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب‌انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم. از پله‌ها بالا می‌آمدم که صدای خفیف هق هق مردانه‌ای را شنیدم، از هر پله‌ای که بالا می‌آمدم صدا را بلندتر می‌شنیدم…”

استاد حالا خودش هم گریه می‌کند…

“پدرم بود، مادر هم آرامش می‌کرد، می‌گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمی‌ذاره ما پیش بچه‌ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه‌ها عیدی نمی‌دیم، قرآن خدا که غلط نمی‌شه اما بابام گفت: خانم نوه‌هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما…

حالا دیگه ماجرا روشن‌تر از این بود که بخواهم دلیل گریه‌های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰ تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه‌های پدرم و خم شدم و گیوه‌های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

آن سال همه خواهر و برادرام از تهران آمدند مشهد، با بچه‌های قد و نیم‌قد که هر کدام به راحتی “عمو” و “دایی” نثارم می‌کردند. بابا به هرکدام از بچه‌ها و نوه‌ها ۱۰ تومان عیدی داد، ۱۰ تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان…

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس… بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته‌ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
گفتم: این چیه؟
– باز کن می فهمی
باز کردم، ۹۰۰ تومان پول نقد بود!
– این برای چیه؟
– از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه‌ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند…

راستش نمی‌دونستم که این چه معنی می‌تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید ۱۰۰۰ تومان باشه نه ۹۰۰ تومان!
مدیر گفت از کجا می‌دونی؟ کسی بهت گفته؟
گفتم: نه، فقط حدس می‌زنم، همین!!!
راستش مدیر نمی‌دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می‌دهد.

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم…
– چه شرطی؟
– بگو ببینم از کجا می‌دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده‌دار است.”

استاد کمی به برق چشمان بچه‌ها که مشتاقانه می‌خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:

“به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا ۱۰ برابر عمل نیکوکاران به آن‌ها پاداش می‌دهد؟!!”

“خاطره‌ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی”

زندگی ارزش دویدن دارد، حتی با کفش‌های پاره!

منبع: لبخند زندگی

نیازهای فوری و ضروری آسایشگاه خیریه قم

نظرات (1)

  1. گمنام / پاسخ دادن ۳۰/۰۴/۱۳۹۳ at ۸:۴۷ ق.ظ

    ببخشید دکتر. شما منزلت اجتماعی بالایی دارین ولی ایولا داری

خروج از نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

حامیان آسایشگاه